ملا شيخعلى گيلانى
10
تاريخ مازندران ( فارسى )
[ گذشته است ] . فاطر ارض و سما بعد از چندى ، پس از آفريدن عالم سفل و علو ، گروهى از آتش چنانچه « وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ « 1 » » در باب آن است ، آفريده ، به اطاعت خود مأمور ساخت . بيافريديم پريان را قبل از آدم ( ع ) از آتش بىدود و كليائيس نامى را كه هم از آن قوم بود به جهت تعليم دينشان مبعوث نمود . مدتى بر راه راست بودند ، چون وجودشان از آتش بود ، و ديرگاه مىماندند ، بواسطهء طول اقامت در دار دنيا ، گفتند « و راى ما ديگرى نيست ، چرا امر و نهى ديگران را اطاعت كنيم ؟ » كليائيس « 2 » منعشان مىنمود ، وى را كشته ، علم عصيان برافراشتند . قهار ازل ، ملايك آسمان را به محاربهء آن آتشنهادان بادپيما فرستاد تا با آن فرقه محاربه كرده ، بسيارى را مقتول ساختند و بقية السيف را مطيع كرده ، صعود نمودند ، صانع ذو المن ، ثانى الحال مليقا نامى را از آن زمره به ارشادشان برانگيخت . بعدى كه چند بار طغيان نمودند مليقا را نيز كشتند . كرّت اول كه ملايك مقهورشان كرده بودند ، عزازيل را كه از آنها بود اسير كرده ، با خود بر فلك بردند . وى در اطاعت و عبادت چنان مبالغه كرد كه مقبول درگاه إله گشت و به رتبهء تعليم آن معشر ملايك مقرر شد . نوبت ديگر كه جنيان بىايمان عصيان ورزيدند ، عزازيل از ملك جليل به محاربهشان مرخص گشته ، با ملايكهء تلامذهء خود در زمين آمد و طاغيان را مطيع فرمان ساخت و گاهى در زمين و گاهى بر فلك اقامت مىنمود . ز روى تفاخر « 3 » به فوج ملك * گهى بر زمين بود و گه بر فلك نبود آگه از كار و كردار خويش * كه خواهد غلط كرد هنجار خويش
--> ( 1 ) - سورة الحجر ، 15 . آيهء : 27 . ( 2 ) - : حبيب السير : جليائيس . ( 3 ) - حبيب السير : ز راه تفاخر . اين دو بيت در حبيب السير چاپ اول تهران ص 7 آمده است .